على اصغر شميم

468

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

سياسى وابسته به اين دو دولت درباره‌ى اين قرارداد ننگين چه گفته‌اند ؟ ادوارد براون انگليسى در كتاب خود قسمت مهمى از مقالات جرايد ايران و اروپا را درباره‌ى قرارداد نقل كرده و در مقدمه‌ى فصل مربوط به اين مسئله چنين مىنويسد : « با اين‌كه در انگلستان اين پيمان مانند پيروزى درخشانى از ناحيه‌ى مردان سياسى استقبال و حتى از طرف رهبران حزب مخالف تأييد گرديد ، ولى از ناحيه‌ى پاره‌اى سياسيون مانند لرد كرزن « 1 » و مستر لينچ « 2 » كه به خوبى از اوضاع ايران آگاه بودند ، با خشونت انتقاد شد . اما اين انتقاد از آن‌رو كه چرا مستقيما بر ضد سرنوشت ايران كه ظاهرا بدون اعتنا به احساسات ، يا بدون مشورت با آن صورت گرفته و بر خلاف شئون او ، ميان دو همسايه‌ى قوى تقسيم شده ، سايه‌ى شوم خود را به رويش گسترده نبود . اين قرارداد اصول منافى اخلاق حسنه انتقاد نمىگرديد ، بلكه روى زمينه‌اى كه در اين معامله انگلستان موقعيت بدترى به خود گرفته بوده است » . آقاى لينچ انگليسى كه به قول ادوارد براون به اوضاع ايران آشنا بوده ، در مقاله‌اى كه در شماره‌ى ماه آوريل « مجلس آسيايى امپراتورى » انتشار داده است ، با نهايت گستاخى و بىشرمى درصدد تحقير ملت برآمده و چنين مىنويسد : « بياييم اميدوار باشيم كه اين پيمان شايد ما را به مناسبات بهترى با روسيه رهبرى كرده و بلكه از روى شالوده‌ى دوستى ما را از ترس و نگرانى برهاند . من مىترسم تمايل به بهبودى روابط با ايران مشكل بشود ؛ چه ايران مانند روح مرده‌اى است كه در ضيافتى كه به احترام روسيه در اين قرارداد برپا ساخته‌ايم ، ظاهر شده باشد . وقتى نشاط اين جشن اوج گرفته و جام‌ها به دور افتاده به سلامتى يكديگر مبادله مىگردد ، اين ملت كوچك كه آثار هنر و هوش او جهان را منور و توانگر ساخته است و دست‌كم انتظارات او پيش از اينكه اين قرارداد امضا شده باشد تعهد شده بود ، ميان حيات و مرگ افتاده ، پيچيده كنارش انداخته‌ايم ، بدون اين‌كه شركت داده شده باشد تنها و بيچاره به پاى ما افتاده است » . پيمان روس و انگليس كه تا اين اندازه به ايران مربوط و آن كشور بدبخت را تحت تأثير قرار داد و قاعدتا « نقش بزرگ اساسى و اوليه را برعهده داشته ، نه تنها ايران با ديركرد قابل ملاحظه‌اى از مواد آن مستحضر گرديد ؛ بلكه در انگلستان نيز در دوم اكتبر 1907 كارت خبر آن چاپ و نقش آن نمايان و به منصه‌ى ظهور رسيد . شير بريتانى و خرس روسيه به ميدان آمده ، گربه‌ى نالان ايران را در ميان گرفته به يكديگر مىگفتند : تو مىتوانى با سرش بازى كرده و من

--> ( 1 ) - Lord Curson ( 2 ) - H . F . B . Lynch